غزل شمارهٔ ۶۴
آنها که طرف روز به گیسو گرفتهاندمه را به تاب طرّهٔ هندو گرفتهاند
افسونگرند گوشهنشینان چشم تودلها به سحر غمزهٔ جادو گرفتهاند
یرغوچیان چشم سیاهت به یک نظرملک دل خراب به یرغو گرفتهاند
تواچیان ابروی شوخت هزار دلهردم بدان کمانچهٔ ابرو گرفتهاند
کردی به غمزه قصد دل ناحفاظ منترکان مست بین که به لرغو گرفتهاند
خوبان بام چرخ ز رشک جمال توهر بامداد پرده فرارو گرفتهاند
دُردیکشان جرعهٔ خمخانهٔ الستمستی ز جان بادهٔ یاهو گرفتهاند
مستان جام لَم یَزلی از شراب عشقبزم طرب به بانگ هیاهو گرفتهاند
ابن حسام در طلبت سعی میکندآری مراد را به تکاپو گرفتهاند