گنج

و فی‌ مناقب امیرالمؤمنین حسین سلام الله علیه

۳۹ بیت
دلم شکسته و مجروح و مبتلای حسینطواف کرد شبی گِردِ کربلای حسین
شکفته نرگس و نسرین و سنبل تر دیدز چشم و جبهه و جعد گره‌گشای حسین
طراز طرهٔ مشکینِ عنبر افشانشخضاب کرد به خون، خصم بی‌وفای حسین
به جای غالیه بر روی خاک خون‌آلودکمند غالیه سیمای مشک‌سای حسین
ز حلق تشنهٔ او رسته لالهٔ سیرابز خون که موج زد از جانب قفای حسین
قدْر چو واقعهٔ کربلا مشاهده کردز چشم، چشمهٔ خون راند بر قضای حسین
سپهر شیشه شامی پُر اشک یاقوتیکه آب می‌طلبد لعل جان‌فزای حسین
نشسته بر سر خاکستر آفتاب مقیمکبودپوش به سوک از پس عزای حسین
جمال روشن خورشید را غبار گرفتکه در غبار نهان شد مه لقای حسین
به روز معرکه چون پای در رکاب آورْدسوار ابلق دوران نداشت پای حسین
بسوخت شامی ملعون چود دیو از آتش نجمز برق صاعقه تیغ جان‌ربای حسین
در آن محل که ز بیداد، داد، داده شودسزای خود ببرد خصم ناسزای حسین
به روز واقعه، ای ظالم خدا ناترس!بیا ببین که چه‌ها کرده‌ای به جای حسین
خدای قاضی و پیغمبر از تو ناخشنودچگونه می‌دهی انصاف، ماجرای حسین؟
حسین، جان گرامی فدای امت کردسزاست امت اگر جان کند فدای حسین
به روز حشر ببینی به دست پیغمبرکلید گنج شفاعت به خون‌بهای حسین
حسین را تو ندانی خدای می‌داندکمال منزلت و عزت و علای حسین
نکاح مادر او زیر سایهٔ طوبیببست با پدرش در ازل خدای حسین
غبار گرد مناهی به دامنش نرسیدز عصمت گهر پاک پارسای حسین
هزار سجده کند آفتاب اگر روزیبه آفتاب رسد سایهٔ ردای حسین
فروغ مشعله آفتاب را چه محل؟به پیش پرتو قندیل پر ضیای حسین
سراییان سرا بوستان روضهٔ خلدکنیزکان حریم حرم‌سرای حسین
چو زائران حرم طایران سدره‌نشینطواف کرب و بلا کرده بر هوای حسین
نه از خطاست که بر مشک ناب طعنه زندغبار غالیه‌آمیز خاک پای حسین
هزار تکمهٔ رومی بر اطلس شامیقضا نهد که بود آب‌ره قبای حسین
بدان امید که فیض عطای او بیندسحاب قطره‌زنان از پی سخای حسین
سحاب قطرهٔ باران، حسین سر بخشیدعطای ابر کجا و کجا عطای حسین؟
ز بیم ورطهٔ طوفان نمی‌تواند رستجز آن که هست درین ورطه آشنای حسین
گدای حضرت او شو که عاقبت روزیبه پادشاهی عقبی رسد گدای حسین
اگر رضای خدا و رسول می‌طلبیمتاب روی ارادت تو از رضای حسین
مطیع رأی تو رضوان بوَد اگر باشیبه اعتقاد چو رضوان مطیع رأی حسین
ولایت دل خویشم از آن پسند آمدکه شد ولایت او مسکن ولای حسین
به باغ منقبت آل مصطفی امروزمنم چو بلبل خوش‌خوان سخن‌سرای حسین
ز سدره در گذرد پایهٔ مدارج منچو من مدیح سگالم به منتهای حسین
خموش ابن حسام! این سخن نه لایق توستستایش تو کجا و کجا ثنای حسین؟
هزار سال اگر از لامکان گذر یابیکجا رسید توانی به کریای حسین؟
مهیمنا به دعائی که خواند پیغمبرکه یاد کرد درو صفوت و صفای حسین
به مادر و پدر او و جد او و بنیهبدان برادر معصوم مجتبای حسین
کز آفتاب قیامت مرا پناهی دهبه زیر سایهٔ دامن‌کش لوای حسین