بخش ۵۹ - تمامی سخن
بسیار جفا و رنج بردیتا راه به سوی گنج بردی
بیگانه ز خویش تا نگشتیبا وصل من آشنا نگشتی
خوش باش که با تو عهد کردمکاوراق فراق درنوردم
چون نیست ترا سر صبوریزین بیش نجویم از تو دوری
وقت است که برگ عیش سازیبا من به طریق دلنوازی
اقوال صفت شوم قرینتگردم به مراد همنشینت
تا باده خوری ز ساغر وصلسیراب شوی ز کوثر وصل