بخش ۴۶ - غزل
خورشید وصال ما برآیدبر تو شب هجر ما سرآید
هم باغ امید تازه گرددهم شاخ مراد در بر آید
آن کو به جز از جفا نکردیبا تو ز ره وفا درآید
دور فلکت به کام گرددملک طربت مسخر آید
از شمع جمال دلفروزمکاشانه تو منور آید
وز لعل لب شکرفشانمکام دل خستهات برآید
وز طرۀ من مشام جانتچون باد صبا معطر آید