گنج

بخش ۳۶ - تمامی سخن

۱۱ بیت
رخسارم اگر چه دل فروزدبس خرمن عاشقان بسوزد
چشمم که ندید کس به خوابشکی دیدی و چون شدی خرابش
لعلم که نیافت کس ازو کامبیهوده مجو تو نیز ازو کام
ابروی کجم که چون هلال استگر می‌طلبد کسی خیال است
قدم که غلام اوست شمشادهست از غم تو چو سرو آزاد
رویم که هر آینه نبیندچشم تو هرآینه نبیند
زلفم که دلت شکستۀ اوستبس دل چو دل تو بستۀ اوست
جز باد کسی نیافت بویشسرگشته مشو به جست و جویش
کام که برآمد از دهانم‌؟کار که گشود از میانم‌؟
زین غیر کمر نبست طرفیزان و هم سخن نیافت حرفی
اندیشه تست سر به سر هیچزنهار که دل منه تو بر هیچ