بخش ۲۹ - غزل
در غصه هجر اگر بمیرمحقا که دل از تو برنگیرم
جز سینه سپر نسازم ای دوستگر غمزه تو زند به تیرم
تو خسرو کشور جمالیمن بنده عاجز فقیرم
از روی کرم بگیر دستمکافتاده و بیدل و اسیرم
عشق رخت ای صنم بر آورداز بخت جوان و عقل پیرم
ای سرو سمنعذار گلبویپیش قد و قامت تو میرم
عمریست که در هوای مهرتسرگشته چو ذرۀ حقیرم