گنج

بخش ۲۸ - نامۀ پنجم از زبان عاشق

۱۵ بیت
گو ای بت مهوش دل‌آرامیارب که خجسته بادت ایام
رحم آر بر آه دردناکمزین بیش مکوش در هلاکم
هجران توام هلاک جان استاصل تو حیوة جاودان است
خونین‌دلم از غمت چو لالهکارم همه گریه است و ناله
گریم همه روز در فراقتنالم همه شب در اشتیاقت
بیم است که از درون غمناکگر آه زنم بسوزد افلاک
در دام توام فکند تقدیردرخور نیم‌ات ولی چه تدبیر
در خواری من مبین نگارادر زاری من نگر خدا را
گر محنت عشق و بار اندوهیک ذره نهند بر دل کوه
فریاد ز جان او برآیدخوناب ز چشمها گشاید
آن کو غم عشق دیده باشددر عشق بلا کشیده باشد
داند که چه می‌کنم شب و روزدر عشق تو ای مه دل‌افروز
من منتظر نوید وصلمدر هجر تو بر امید وصلم
تا عمر بود امیدوارمجان در ره عشق می‌سپارم
گویی پی کار خویشتن گیردم درکش و ترک مهر من گیر