بخش ۴۱ - درموافقت با هر گروه
موافق شو و یار با هر گروهکه گردد شکوه توبرتر ز کوه
چه عاقل چه دیوانه شوهمدمشچه خویش وچه بیگانه شومحرمش
مصاحب به هر خوب وبد باش و یاربشو پیش گل گل بر خار خار
بر زاهدی گل مأموم شوهم از آتشش نرم چون موم شو
به هر دل بشو آشنا ای پسرکه تا عمرت آید به عشرت به سر
نکوکن به مخلوق گفت وشنودبود گرچه ترسا وگبر ویهود
معین کسان باش درکارهاپرستار شو پیش بیمارها
کسی گر غریب است کن جوششیبه اصلاح کارش نما کوششی
بگومختصر با بزرگان سخندم از ما ومن در بر کس مزن
ببر جای ده مرد درویش رانثارش نما هستی خویش را
رفاقت به هر کس کنی صاف باشوفا پیشه با رحم وانصاف باش