بخش ۳۷ - درمذمت نسوان
وفا و صفائی مجو از زنانکه هستند رهزن تر از رهزنان
مکن باخبرشان ز اسرار خودمده آگهیشان ز کردار خود
زنان را مپندار یار تو اندکه بار تو نار تو مار تو اند
تو تا مرده ای شوی دیگر کنندبه طفلی همی مشق شوهر کنند
همه فتنهٔ روزگار از زن استشود گلشن ار جای زن گلخن است
به حرف زنان گر کنی پیرویپریشانی آری پشیمان شوی
مکن اعتمادی بر اقوالشانکه باطل بود جمله اعمالشان
چه خوش گفته فردوسی نامدارکه رحمت بر او باد از کردگار
«زن و اژدها هر دو در خاک بهجهان پاک از این هر دو ناپاک به»