گنج

بخش ۱۲ - در نصیحت

۱۱ بیت
دلا حاجت خود بردوست برکه مأیوسی آرد زجای دگر
روا نیست حاجت به کس بردنتکه باشد نکوتر از او مردنت
طمع را چه خوش باشدار سر بریاگر نان نباشد به خوان خون خوری
بکن فرش از خاک اگر فرش نیستکسی کو نشد فرشش از خاک کیست
نباشد اگر مرکب تندروکه پا هست بی زحمتکاه وجو
نداری اگر سیم وزر نیست بیمز رخ ساز زر اشک خود گیر سیم
پی خوردن آبت ار کاسه نیستتو را داده یزدان دوکف بهر چیست
گرت شانه نبود چه اندوه از آنکه انگشت از شانه دارد نشان
چراغ ار نباشد به شبهای تارمخورغم که باشد چنین درمزار
نداری اگر خانه زر نگارتوانی به ویرانه گیری قرار
به بر گر نداری بتی مه جبینبرو با غم و درد شو همنشین