بخش ۶۲ - تذکر
من از زهدان گشته ام گر بریمبادا که ظن بد از من بری
به من زاهدی گشته بی التفاتمرا کرده چون شاه شطرنج مات
یکی روز از من طلب کرد پولچوممکن نشد بدهمش شد ملول
نه کم خواست تا ممکن آندم شودچه نیکو بود گرطمع کم شود
چومأیوس گردیده رنجیده استچرا بدنگوید که بد دیده است
هم اندرغیابم شده تلخ گوهم اندرحضورم شود ترش رو
شنیدم که بدگوید از من همیز بدگوئی اوندارم غمی
به گفتش مرا نیست چون وچراکه پاک از گناهان نمایدمرا
من ار خوبم ار بد سروکار منبود با خداوندغفار من
کس ار بد ویا خوب کس را چه کارکه باشد بد وخوب با کردگار
چه باک ار بدم من که روز جزابدان را به نیکان ببخشد خدا