گنج

بخش ۵۸ - باده عارفانه

۱۸ بیت
ساقی از آن باده گلرنگ دهبر سر من دانش و فرهنگ ده
در بر من از در یاری درامست کن از باده گلگون مرا
باده هی از ساغر خود ده به منمیدهی ار باده ده اما به من
چیست من ازمی به من اریم دهیکم دهی وکم دهی وکم دهی
خوش بودانده گرم از دل بریخیز و کن از غم دل ما را بری
از دل ما ریشه غم را بکندر دل ما عشرتی از سر فکن
می ده وهی ده که دل افسرده امزنده ام اما به مثل مرده ای
می بده ای ساقی فرخنده پینور کن این ظلمت ما را زمی
تا همی از طبع در افشان شوممادح آن خواجه ذیشان شوم
اول وآخر علی آمد علیباطن وظاهر علی آمد علی
غایب وحاضر علی آمد علیقادر وقاهر علی آمدعلی
لحمک لحمی شده با مصطفویجسمک جسمی شده او را صفا
قدرت او قدرت یزدان بودهر چه از اونیست به او آن بود
شد اگر اوقاتل هر شیرزنتوشه کش آمد بر هر پیرزن
طرح نه افلاک کی اوبرکشیدحکم از او آمد وقنبر کشید
ذات وی آئینه یزدان نماستنی گنه ار گفت کس او راخداست
ای علی اقبال من آمد بلندطالع من آمد از اوارجمند
مختصر او در بر یکتا آلهآمده مختار که روحی فداه