بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیل
مرد دهقان ریخت تخمی بر زمینآب رویش هشت در صبح و پسین
چند روزی چون چنینکرد وگذشتکشت او روئید وناگه سبز گشت
سبز گشت و خوشه کرد ودانه کردشد زیاد وخرمن از هر سو فتاد
خرمنش کوبیده گشت و پاک شددانه ها چون دور از خاشاک شد
کرد دهقان پر از او انبارهااینکه گفتم دیده هر کس بارها
بی سبب نبودکه می گردد چنیناندر این سری بود پنهان ببین
بر زمینی آب اگر افضل بودمشکل صاحب زمین پس حل بود
بر زمینی آب اگر باشد سوارهرچه خواهی زوبروید دربهار
قیمت وقدر زمین از آب شدمر زمین را آب فتح باب شد
هر زمین را که نبودهیچ آبنیستش قدر وبها باشدخراب
آمده در هر سری سری قرینبرزگر هم آب جوید با زمین