گنج

بخش ۵۵ - نکته

۱۱ بیت
یکی ریخت گندم به خاک زمینبشدآبیارش به صبح و پسین
خویدی بشد سبز وپس خوشه کردخزان ناگهان آمد وگشت زرد
گرفتند داس از برای حصادبشدجمع و زوخرمنی اوفتاد
چوکوبنده خرمن آمد به کشتنکوبیده یک خوشه بر جا نهشت
همی باد آمد به امر خدابشدکاه وگندم پس ازهم جدا
پس آن گندم افتاد در آسیاشد از گردش سنگ چون توتیا
عجین گشت با آب وپس شد خمیرشد ازمشت از بسکه بالا وزیر
از آن پس بشدجای او درتنوربشد پخته ز آتش ز نزدیک ودور
برون از تنور آمد وگشت نانغدای کسان گشت وگردید جان
عوالم که طی کرده گندم نگرز اسرار روی جهان شوخبر
بشد دانه گندم آخر چو جانیقین برتر انسان بگردد از آن