گنج

بخش ۵ - مرحبا ای ساقی فرخنده پی

۱۶ بیت
مرحبا ای ساقی فرخنده پیخیز واز مینا به ساغر ریز می
ساغری ده تا دماغی تر کنیمپیش از آن کز چشمه کوثرکنیم
ساقیا ز اندازه بیرون تشنه ایمساغری در ده که افزون تشنه ایم
مر مرا در ده می ناب آنقدرکه نه سر دانم ز پا نه پا زسر
خیزو از آن راح روح افزا بیارتا بریم انده ز دل صهبا بیار
ساقیا خیز و می نابم بدهتا نگشتم خاک از آن آبم بده
زآن شرابم ده که بی خود سازدمبی خود اندر گوشه ای اندازدم
خودستانی را فراموشم کندچون غلامان حلقه درگوشم کند
سوی کوی بیخودی راهم دهدبیخودم سازد وز‌آن جاهم دهد
بی خبر ازجسم وجان سازد مرافارغ از رنج جهان سازد مرا
مر مرا بیهوش و لایعقل کندیک نفس از خود مرا غافل کند
غم برد شادی دهدجان پروردآنچنان جانی که ایمان پرورد
ساقی این خود بینی آخر تا به کییک زمان کن مر مرا بیخود ز می
نه می پرورده پیرمغاندختر رز مادر شر باشد آن
ز آن میم ده کز پسش نبود خماریعنی از صهبای حب هشت وچار
این چنین می خوش بود در کام منباد از این می لبالب جام من