بخش ۴۷ - در فرق کمال ومال
مرا با کمالی بگفت ازملالبود حرف تشبیه کاف کمال
بگفتم دهدنشئه چون می کمالکم از می بود مستیش کی کمال
به کسب کمال آنکه کوشد خوش استشراب حلال ار بنوشد خوش است
ز شه حکمآید چودر ضبط مالشودضبط مال تو بی قیل و قال
کمال تو هر جا تو را همره استنه دزدش بردضابطش نه شه است
نخواهدگماری به اوپاسباننه حاجت که اورا نمائی نهان
کمالی کز آفات باشد برینگرددکس او را چرا مشتری
چوالماس باشد به قیمت کمالبودمال مانند ظرف سفال
خریدند صدکوزه از کوزه گرنگردید پیدا یک الماس خر
جواهر شناس است الماس خواهکه تا سازدش زینت تاج شاه
خریدار الماس بسیار نیستنپندار کورا خریدار نیست