بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسل
ای بت مه طلعت پیمان گسلای مه تابان بررویت خجل
آتش عشق رخ توبرفروختهستی ما را همه یکسر بسوخت
شعله عشقت بزدآتش به جانسوختم از آتش دل الامان
نیستی آگه غم عشقت چه کرددر دلم از حسرت واندوه ودرد
از غم عشق رخ نیکوی توشددلم آشفته تر از موی تو
تا شدی از پیش من ای یار دورتنگتر آمددلم از چشم مور
هجر تو زد بر دل من آتشیمن خوشم از سوختن ار تو خوشی
وصل تو روزی شود ار روزیمبه بود از روزی هر روزیم