گنج

بخش ۳۱ - در سر حروف واسماء

۱۶ بیت
سرها اندر حروف است ای پسرگردی آگه چون شوی صاحب نظر
گر شوی آگه ز اسرار حروفمحوو حیران گردی ازکار حروف
گر شوی عالم به جفر جعفریپی به سر هر حروفی می بری
این حروف اندر اسامی وکلامهمچو سر پوشند بر روی طعام
هر چه بینی پوست باشد روی مغزمغز را میجو که آن مغز است نغز
تا بدانی معنی اسماء‌ چیستتا شوی آگه به دهر از هست ونیست
پای تا سر چشم باش و گوش شولیک سرپوشی کن وسرپوش شو
آشکار است اینکه خلاق مجیدپوستی بر روی هر مغز آفرید
ای بسا مغزی که داردچندپوستپوست بهر حفظ آن مغز در اوست
کمتر از بادام کی باشد کلامپخته داند کاین سخنها نیست خام
تو ببین بادام دارد چند پوستلذت وقوت همه درمغز اوست
گشته معنی ها نهان در اسم هاهمچوجان در دل دل اندر جسم ها
گر کسی گوید سخن بنگر چه گفتبستری انداخت در اوبین که خفت
وصف هر چیزی نهان دراسم اوستاسم اوگویاست گوبد یا نکوست
پنبه کن از گوش هوش خود به درتا شوی از سر اسماء با خبر
گشته است اسماء نازل از سماوضع اسما نیست اندر دست ما