بخش ۱۲ - دلبر من با رخ چون آفتاب
دلبر من با رخ چون آفتابنیمشب آمد بر من بی نقاب
طره او ریخته بر دوش اوشد دل وجان واله و مدهوش او
قامت او طوبی وکوثر لبشبرتنم افتاد تب از غبغبش
چهره او سوره والشمس بوداز کف خلقی دل وجان می ربود
طره اومعنی واللیل کردپرسش او را دل ما میل کرد
بر رخ حالم در عشرت گشادمرهمی او بر دلم ریشم نهاد
گفت که با جان تو هجرم چه کردگفتمش از هجر تومردم زدرد
نامده رفت از بر من آن نگارگفتمش ای آفت صبر وقرار
بینمت آیا دگر آمد جوابدر برت آیم شبی اما به خواب