بخش ۳۹ - مناجات
خدایا بزرگی تو داری و بسنباشد به غیر از تو کس دادرس
شریکی تو را نیست درکارهابه یکتائیت دارم اقرارها
کنی ابر را بر چمن آبیاردوباره خزان را کنی نوبهار
برآری ز گل گل ز گل رنگ و بوبه بلبل دهی عشق از حسن او
دهی پشه را بر سرپیل زورکنی شیر را عاجز از دست مور
ز یک قطره آب منی پروریبتی گلرخ وبدهیش دلبری
توئی درهمه جا به هر کس عیانولی لایرائی ولی لامکان
چه قدرت بودبا خیال وخردکه آن یا که این ره بسویت برد
توئی آفریننده این وآنشتر را توئی صاحب وساربان
توگفتی بگوآنچه من گفته امندانم چه میگویم آشفته ام
غرض اینکه درجمع وخرج جهانتویی باقی و بس نه این و نه آن