گنج

شمارهٔ ۱۰ - قطعه

۴ بیت
مرده ای را به راه می بردندیادم آمد که مردنی هم هست
گفتم ای دل به فکر رفتن باشتا کی از باده غروری مست
گفت یادت اگر بود دیدیممردن خویش را به روز الست
ما به هر دم که می رود میریمتا به کلی رود حیات از دست