گنج

شمارهٔ ۹۹

۹ بیت
رشک می آیدم ز پیرهنتکه زندبوسه هر زمان به تنت
مده از پیرهن به تن آزارنکنم چاک دل چو پیرهنت
می درد پیرهن ز غنچه صبادیده بی پرده تاگل بدنت
مرغ دل را کنی ز دانه خالبسته دام زلف پر شکنت
بر لب چشمه بقا خضر استیا که خال است گوشه دهنت
جان به رنج از ترنج غبغب تودل پر آسیب سیب بر ذقنت
می کندصید صد هزاران شیربه یکی جلوه آهوی ختنت
ز آب وگل نیستی سرشت تو چیستای فدا صد هزار همچو منت
نبود هرگز ای بلنداقبالقندرا طعم شکر سخنت