گنج

شمارهٔ ۵۱۳

۷ بیت
با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائیگفتم عجمی گوی ز آبی نه زمانی
هر سو که نظر می فکنم روی تو بینمپیدائی وپنهان و ندانیم کجائی
گویندخدائی وخود آئی به حقیقتناخواسته اندر بر دلها چوخود آئی
دیدم گهی اندر حرمی گه به کلیساهر خانه که رفتیم در اوخانه خدائی
خواهی که نگردد کسی آگه ز تو اماچون ماه نو از هر طرف انگشت نمائی
شوری ز نمک دور نگشته است ونگرددشوری ز تو درماست زما از چه جدائی
اقبال بلنداست مرا از تو چه گرددگر بر رخ بختم در دولت بگشائی