گنج

شمارهٔ ۵۰۵

۷ بیت
نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینیز حسن خود شوی آگه به روز من بنشینی
عدوی پیر وجوانی بلای تاب وتوانیبه جلوه دشمن جانی به عشوه آفت دینی
میان ماه وفلک با تو هیچ فرق ندیدمجز اینکه اوست مه اسمان تو ماه زمینی
بگوکه مشک ازین پس کسی به فارس نیاردکه تو به هر خم گیسو هزار تبت و چینی
بدادمت دل وگفتم نگاهداری از او کنزدی شکستیش آخر مرا گمان که امینی
دگر به حور و به غلمان نگاه می نکند کستو را هر آنکه ببیند که در بهشت برینی
دلا اگر شده اقبال تو بلند به عالمپس از برای چه دایم شکسته بال و غمینی