گنج

شمارهٔ ۴۹۸

۷ بیت
عجب از چشم سیه راهزنیآفت جان ودل مرد و زنی
هم به خد عبرت ماه فلکیهم به قد غیرت سروچمنی
نه چه گفتم توکجا ومه وسروکه تو هم گلرخ وهم سیم تنی
گو نیارند دگر مشک به فارسکه تو از زلف ختا وختنی
جان به در کی برد ازدست تو دلبسکه جادوگر وپرمکر و فنی
شکر از هند نیارند دگربسکه شکر لب وشیرین دهندی
اگر ای دل تو بلنداقبالیدایم ازچیست که اندر حزنی