شمارهٔ ۴۷۷
گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسیبه روزگار نصیبش خوشی شود نفسی
ز این و آن چو بری مال باش واقف حالکه در ره تو به هر کوچهای بود عسسی
ببین به آتش سوزان چه کرد آب روانسزای آنکه بزد شعلهای به خار و خسی
کند مثال مگس عنکبوتی او را صیدچو عنکبوت کند صید اگر کسی مگسی
یقین بدان که دهندش برات آزادیاگر کسی کند آزاد مرغی از قفسی
بدون لا و نعم مقضی المرامش کنگر آورد به تو حاجت فقیر ملتمسی
به هیچ کار تو را نیست دسترس پس از اینبرس به کار تو را تا که هست دسترسی
خوشا به حالت آن کس که چون بلنداقبالکشد جفا و ندارد به جور کس هوسی