شمارهٔ ۴۶۹
نه همی تنها دل ودین از کف من می بریدین ودل از دست هر شیخ وبرهمن می بری
دین ودل تنها نه از تن ها بری از هر که هستهوشش از سر صبرش از دل جانش از تن می بری
ازکف خسرو اگر شیرین ارمن برد دلدل به شیرینی تواز شیرین ار من می بری
گفته بودم دل به کس ندهم ندانستم که توبا دوچشم از یک نگه دل را به صد فن می بری
گشته درعهدت حرام آسودگی بر مردوزنبسکه آرام وقرار از مرد واز زن می بری
دشمنی با دوستان یا دوستی با دشمنانکآبروی دوست را در پیش دشمن می بری
جا به قصر گلشن فردوس گویا کرده استگربلنداقبال را باخودبه گلخن می بری