گنج

شمارهٔ ۴۴۲

۷ بیت
گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستیگفت از برای دوست مگر خود تو نیستی
گفتم مگر که دوست چه کرده است با دلتگفتا که مطلبت چه وجویای چیستی
گفتم که سرخ چهره ای از خون دل چراگفتا توزرد چهره ز اندوه کیستی
گفتم که از چمن ز چه ناگه روی برونگفتا مگر تو در چمن خود بزیستی
گفتم به حال بنده بباید گریستنگفتا به میل خواجه مگر ننگریستی
گفتم چو غنچه خنده نصیب دل که شدگفتا نصیب آنکه دمادم گریستی
گفتم چگونه می شود اقبال من بلندگفتا به پای سعی وطلب گر بایستی