گنج

شمارهٔ ۴۳۵

۵ بیت
دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبیاز عشق روی ومویتو دارم عجب روز و شبی
خورشید چون آید بودروز و شود شب چون رودداری ز چهر و طره تو در روز و شب روز وشبی
چون ظلمت ونورجهان باشد ز موی و روی توپیدا به عالمگشته است از این سبب روز و شبی
ساغر مرا چشم است ومی خون دل است وناله نیگر چیده ام درهجر توبزم طرب روز وشبی
گفت ای بلنداقبال من چونی زهجرم گفتمشدور از تو فارغ نیستم از درد وتب روز و شبی