شمارهٔ ۴۱۴
دل جای در آن طره طرار گرفتهگنجشک مگر جا به بر مار گرفته
اشکم شده شنگرفی و روزم شده نیلیتا آینه روی تو زنگار گرفته
گیسوی تواش راهزنی کرده که زاهدتسبیح ز کف داده وزنار گرفته
در عاشقی آنکس که زیان کرده که باشدکس دانه ای ار ریخته خروار گرفته
کس سیم و زر ار کرده تلف باده خریدهکس جان ودل ار داده ز کف یار گرفته
خرم دل آنکس که بهیک دست صراحیبا دست دگر طره دلدار گرفته
اقبال بلند است کسی را که چومنصوراز عشق تو جا بر زبر دار گرفته