گنج

شمارهٔ ۴۱۰

۵ بیت
در دلم عشق آتشی افروختهکارزوهای دلم را سوخته
گوئی استاد ازل جز جور و کینیار را درس دگر ناموخته
چشم من آخر تلف کرد از غمشدر دلم خون هر چه بود اندوخته
کم ملامت کن که پیر می فروشمی خرد جان ها می ار بفروخته
گربلند اقبال بر کس ننگردچشم دل از ما سوی الله دوخته