گنج

شمارهٔ ۴۰۷

۱۱ بیت
آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاهگفت دیدی گفتم آری گفت چه گفتم دوماه
گفت ماهی چون رخ من دیده ای گفتم بلیگفت کو کی گفتم اندر آینه خود کن نگاه
گفت کاندر آینه عکس رخم هست او منمگفتم الحق راست فرمودی نمودم اشتباه
گفت با رخسار من گویدچه ماه آسمانگفتمش در پیش رخسار تو باشد عذر خواه
گفت مه را از چه رو نسبت به رویم می دهندگفتم آنکو داده این نسبت نترسید ازگناه
گفت دانی از چه بر رویش کلف افتاده مهگفتم آری بسکه رخ می سایدت برخاک راه
گفت مه را راستی با من شباهت هیچ هستگفتمش بالله نه مه دارد کجا زلف سیاه
گفت مه راهیچ دانی با رخ من فرق چیستگفتم آری از زمین تا آسمان گل تا گیاه
گفت دانی کیستم گفتم بلی دلدار منگفت پس بنگر بمن بین مظهر لطف اله
گفت دال دل به قدم داده ای لامش چه شدگفتم اورا هم به زلفت داده ام از اوبخواه
گفت میدانی بلند اقبال گشتی از چه روگفتم آری چون به من داری نظر بیگاه وگاه