گنج

شمارهٔ ۳۸۲

۱۲ بیت
این صنم کیست که نبود بشری بهتر از اینکس ندیده است ونبیند دگر بهتر از این
گر که غلمان پدری گردد وحوری مادرکه نیارند به عالم بشری بهتر از این
گفتمش از نظری دین ودلم بردی گفتمی کنم باز به حالت نظری بهتر از این
گفتمش طلعت و زلفت به چه ماندگفتاکی به عقرب شده طالع قمری بهتر از این
گفتمش زلف تو دیگر به چه می ماند گفتبا هما بوده کجا بال وپری بهتر از این
گفتمش باز بگو باز بخندید وبگفتناید از نافه برون مشک تری بهتر از این
گفتم او را که چه شد آن لب شیرینت گفتهرگز از هند نخیزد شکری بهتر از این
گفتمش شهد لبت را چو رطب دیدم گفتنخل فردوس نیارد ثمری بهتر ازاین
گفتم ابروی تو راسینه سپر کردم گفتپیش شمشیر من آور سپری بهتر از این
گفتم آئینه روی تو غباری داردگفت آه تو ندارد اثری بهتر از این
گفتم از عشق تو دارم رخ و اشکی گفتایابی از همت ما سیم وزری بهتر از این
گفتمش در کفت اشعار بلند اقبال استگفت کی بوده به عمان گهری بهتر از این