شمارهٔ ۳۶۲
یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسانآن گرانمایه درم را به عدن بازرسان
نه دل اندربر من باشد ونه دلبر مندلبرم را به بر ودل بر من بازرسان
تا که گل شد زچمن روی چمن گشت چومنصوت بلبل به گل وگل به چمن بازرسان
روز وشبناله کشددل به برم چون ناقوسبت کافر دل ما را به شمن بازرسان
عهدکردم که کنم جان به نثار قدمشبه منش تا رمقی هست به من بازرسان
نشکنم عهد به زلفش قسم انشاء اللهیا ربم زود به آن عهد شکن بازرسان
گشت چون نافه دل تنگ من از غم پرخونآهوی وحشی ما را به ختن بازرسان
بکن از وصل رخ یار بلنداقبالمآن سفرکرده ما را به وطن بازرسان