شمارهٔ ۳۶۰
به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویمتا مگر زنجیری زنجیر گیسوئی شویم
دوزخ سوزان چو از بهر گنهکاران بودهمنشین باید به ترک آتشین خوئی شویم
ما که نتوانیم جان در بردن از چنگال مرگکشته آن خوشتر که ازشمشیر ابروئی شویم
چاک زد بر پهلوی ما خنجر مژگان یارچاره جو ز آن لعل لب از نوشداروئی شویم
یارمیل بازی چوگان وگودارد دلاپیش چوگان سر زلفش بیا گوئی شویم
گر شود دریا پر از می کی دهدما را کفافلیک مست از باده عشق تواز بوئی شویم
شاید از آشفتگی ما را شود حاصل نجاتچون بلنداقبال اگر آشفته از موئی شویم