شمارهٔ ۳۲۰
من از فراق توتاچندسوزم وسازمبکن به وصل خود آخر دمی سرافرازم
گهی چوباد صبا گر به سوی من گذرینثار پای تو راجای زر سراندازم
مرا به بزم حضور توره دهندکجامگر که باد به گوشت رساندآوازم
کجا وصال توروزی شود مرا که به هجرچوپرشکسته کبوتر به چنگ شهبازم
نمی کشد دل من از قمار عشق تودستمگر که هستی خود هر چه هست دربازم
ز راه دیده دلم ریخت خون بسی به کناردلم هم از غم تو نیست محرم رازم
تو چون بهفوج نکویان دهر سرهنگیبه پایت ار همه سلطان شوم که سربازم
اسیر عالم جسمم شوم سراپا جاندمی که از قفس تن دهند پروازم
روا بود که ز عشق توچون بلنداقبالبه مهر وماه زنم طعنه بر فلک نازم