شمارهٔ ۳۱۱
یک آه اگر از دل صد چاک برآرمدود ازشرر دل ز نه افلاک برآرم
چون دامن گلچین شده دامان من از بسخوناب دل ازدیده نمناک برآرم
روزی به سر تربتم از پای گذارمدرم کفن خویش وسر از خاک برآرم
صد سوز مرا بر جگر از غصه فزایدگر تیر تو را از دل صد چاک برآرم
ترسم فتد آتش به من وهر چه به عالمهرگه نفسی از دل غمناک برآرم
گفتم که چه خواهی کنی از زلف بگفتاماری به سر دوش چو ضحاک برآرم
گردد چو بلند اقبال ار بخت مرا یارکام دل از آن دلبر بی باک برآرم