شمارهٔ ۲۹۱
در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده اموندر آن شکر عجب قندی مکرر دیده ام
از شکر قند مکرر می شود پیدا بلیهم درآن هم زقنادان کشمر دیده ام
چشم زاهد هم ز دیدن شکر لله گشته کورگوش او رااز شنیدن نه همی کر دیده ام
دلبران زیوربه عارض می کنند از بهر حسنمن به حسن از عارض دلدار زیور دیده ام
خسرو از رخسار شیرین وامق از عذرا ندیدچشم وابروئی که من در روی دلبر دیده ام
زهره هر دم دف زنان گوید به بزم قدسیانهمچواشعار بلنداقبال کمتر دیده ام