گنج

شمارهٔ ۲۸۵

۹ بیت
یا مشو ازدردعشق ای دل علیلیاکه در پیش طبیبی برد دخیل
یا مده خود را به دست دلبرانیا فنا کن خویش را بی قال وقیل
روبه حرف من مگو چون وچراپندمن بشنو مجو از من دلیل
هر کهرا باشد میانی همچو مویا بوداو را جمالی بس جمیل
نیست دلبر دلبر آن باشد که اوبر دلت کافی بودبرجان کفیل
خصم را منگر حقیر وخوار وزارهان مپندار او ضعیف است وذلیل
هان مگو او کوچک است ومن بزرگخویش رامشمر کثیر او را قلیل
شیر سیر از جان شود از دست مورمی شود عاجز ز نیش پشه پیل
چون بلنداقبال کودرهر مقامحسبنا الله انه نعم الوکیل