شمارهٔ ۲۶۵
برده ای رونق زمشک تر ز زلفنرخ را بشکستی از عنبر زلف
داده ای یک شهر را مستی ز چشمکرده ای یک خلق راکافر ززلف
آبرو بردی زسیسنبر زخطرنگ وبوبردی ز مشک تر ز زلف
نسبتی با روی نیکوی توداشتداشت گر مه بالش وبستر ز زلف
سرونارد بار وسروقد تومشک تر پیوسته آرد بر زلف
شورشی خواهی در اندازی به خلقفتنه ای داری به زیر سر زلف
ورنه از مژگان کشی خنجر زچهکرده ای جوشن چرا در بر ز زلف
پادشاه ملک حسنی وکشیاز پی تاراج دل لشکر ززلف
شد بلنداقبال از آشفتگیشهره هر شهر چون دلبر ز زلف