گنج

شمارهٔ ۲۵۶

۸ بیت
خیز ای نگار باده بیاور پیشاز شاه وشیخ وشحنه مکن تشویش
دردمرا به باده بکن درمانمرهم مرا ز باده بنه بر ریش
شهد است اگر زجام تو نوشم سمنوش است گر زدست تو بینم نیش
تریاق آید ار توچشانی زهرجدوار آید ار تو خورانی بیش
بگذشته ام ز عشق رخت از جاندل کنده ام ز دردغمت از خویش
هر کس ز عشق گشته بلند اقبالیکسان به پیش اوست شه ودرویش
ا زعدل شاهزاده بترس ای شوخبا ما جفا وجور مکن ز این بیش
شهزاده ای که آمده در عهدشا زکوه و دشت گرگ شبان برمیش