شمارهٔ ۲۱۵
گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آیدگفتا به نظر عشق تو چون سرسری آید
گفتم که کنی قیمت یک بوسه به جانیگفت ار کنم از چرخ ششم مشتری آید
گفتم به جفا چشم توچون طره تو نیستگفتا نه زهر تیره دلی کافری آید
گفتم که در آفاق ندیدم چون تودلبرگفتا نه زهر سیم بری دلبری آید
گفتم که دگر همچو تو فرزندکس آردگفتا پدر ومادر او گر پری آید
گفتم چو توهرگز نبود جلوه طاووسگفتا روشم هم نه ز کبک دری آید
گفتم که به عشق توام اقبال بلند استگفتا که به زلفم هوسش همسری آید