شمارهٔ ۱۸۵
اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبودبه گمانم رسد آن تنگ دهان خواهدبود
رفت دل در بر دلدار و شداسوده زغمآری آن کو رسد آنجا به امان خواهد بود
تاکند سرو قدی جا به کنارم شب وروزدامنم جوی و در او اشک روان خواهد بود
باغبان زود به رویم درگلشن بگشاکه چو بر هم بزنی مژه خزان خواهدبود
بوئی آرد ز سر زلف توگر بادصبابه نثار رهش از ما دل وجان خواهدبود
سوزداز پرتو رخسار تو دل در بر منحال دل ریش رخت ماه وکتان خواهد بود
گر نوازی بنواز ار بگدازی بگدازکانچه میل تو بودمیل من آن خواهد بود
تو به من عهد ببستی و شکستی لیکنعهدمن با توهمان است و همان خواهدبود
شب شعبان چوخوری باده چنان خور که به صبحهمه گویند که عید رمضان خواهد بود
از چه باشد حسدت ای که به فردا جسدتخاک زیر لگد کوزه گران خواهد بود
یار درپرده واز دیده نهان است ولیچشم بینا اگرت هست عیان خواهد بود
بخت بیدار اگر یار بلنداقبال استهجر دلدار نصیب دگران خواهدبود