گنج

شمارهٔ ۱۷۰

۷ بیت
ترک من مست چوشد طرف کله بر شکندساقیا کن حذر آن وقت که ساغر شکند
ساتکین وقدح وبلبله وشیشه وجامهمه را بر سر هم ریزد ویکسر شکند
دلبران دل شکنندآن بت کافر گه دلگاه پهلو وگهی سینه وگه سر شکند
چنگ در زلف خودازخشم زند از پی جنگرونق از مشک برد قیمت عنبر شکند
خنجر از قهر کشد بر در و دیوار زندبارها کشته چنان کرده که خنجر شکند
همه بر پای وی افتید که این هم سر مابر سر مطرب اگر بربط ومزمر شکند
به بلنداقبال آن شوخ شکر لب آموختکه ز شیرین سخنی رونق شکر شکند