شمارهٔ ۱۶۷
ساقیا کن کرم از باده به من جامی چندتا به مستی گذردعمر من ایامی چند
ناصحان منع کنندم که مده دل به کسیچه بگویم من دلسوخته با خامی چند
به سؤالم لب شیرین به تبسم بگشایگوجوابی همه گرهست به دشنامی چند
مرغ دل رفت پی دانه خال رخ توشد گرفتار به گیسوی تو در دامی چند
هر طرف دلبری افتاده پی صید دلمچه کند یک دل مجروح ودلارامی چند
به نثار قدمش جان ودلم آریم نه سیمگر نسیم سحر آرد ز تو پیغامی چند
گفتم ازدولت و حشمت که بلند اقبال استگفت هر کس به ره عشق زندگامی چند