شمارهٔ ۱۵۹
ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شددل ما هم ازخیال قد اوصنوبری شد
همه ما مگر نبودیم به هم انیس وهمدمچه شداینکه او پری گشت وچنین ز ما بری شد
دل ودین قرار و صبر وخردی که داشتم منهمه ازکفم برون زآن بت بهتر از پری شد
مه من تبارک الله نشده دو هفت سالکه چو ماه نخشبی گشته چو سرو کشمری شد
نه چه گفتمش که از قد شده خوبتر ز طوبینه چه خواندش که ازچهره چومهر خاوری شد
ز دو لعل شکر افشان تو چه نرخ بوسه کردیکه ستاره در ششم چرخ شنید و مشتری شد
دل شیخ و واعظ از بس که گرفته جای در اوسبب این بود که زلف تو به شکل منبری شد
چه بلندباشد اقبال کسی که ازوصالتبه امید دل رسید ودل او ز غم بری شد