شمارهٔ ۱۲۳
کسی که عشق ندارد چه درجهان داردتنی که یار ندارد مگوکه جان دارد
هر آن که گلرخی او را به بر بود شب وروزچه حاجتی به گل و سیر بوستان دارد
اگر زعاشق صادق نشانه می طلبیقدی ز محنت وغم خم تر ازکمان دارد
علامتدگرش اینکه داغها بر دلز درد دوری دلدار لاله سان دارد
چوزلف یار بود درهم وپریشان حالچوچنگ وتار همی ناله وفغان دارد
نشان آنکه گرفتار درد عشق بودمگو که چهره به زردی چو زعفران دارد
به درد عشق گرفتار شد بلنداقبالز خون دیده رخی همچو ارغوان دارد