شمارهٔ ۱۰۳
تو شاه حسنی و داری ز مشک بر سر تاجبگیر از همه دلبران عالم باج
دلم پی طلب بوسی از لبت خون شدخدا کندکه نگردد کسی به کس محتاج
سواد طرهٔ تو برده ز آبنوس گروبیاض گردن تو طعنه می زند بر عاج
خبر ز حال دل من به زلف تو گردداسیر چنگل شهباز اگر شود دراج
به بوسهٔ حجر الاسود آرزو نکندبه خال کعبهٔ رویت نظر کند گر حاج
چه پرسی از دل من کز غم تو چون گردیدکه تا خبر شوی از خشم سنگ زن به زجاج
ز عشق روی تو از شیخ شهر می بینمبتر از آنچه ببیند حلیچ از حلاج
اگر تو تیغ کشی افکنم سپر از سروگر تو نیز زنی سینه را کنم آماج
ز فر بندگی تو بلنداقبالممکن ز سلک غلامان خود مرا اخراج