گنج

شمارهٔ ۱۰

۷ بیت
از پریشانی من گر خبری بود تو رابه من و حال دل من نظری بود تو را
زنده گردم زِلحد رقص کنان برخیزمبعد مرگ ار به مزارم گذری بود تو را
به شبیه قد و رخسار بت من بودیبه سرای سروچمن گر قمری بود تو را
یا که چون طره او مشک ترت بود ثمریاخرامیدن و پای دگری بود تو را
دل چون آهن آن سیم بدن نرم شدیاگر ای آه دل من اثری بود تو را
بخت خوابیده من چشم گشودی از خوابای شب هجر گر از پی سحری بود تو را
چون من خون شده دل بود بلند اقبالتگر به دل عشق بت سیم بری بود تو را