گنج

شمارهٔ ۱

۹ بیت
نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌هاکه شیرین‌کام از او هستند مجنون‌ها و عاقل‌ها
به خود گفتم زعشق آسان شود هر مشکلی دارمولی دیدم که هر آسانم از او گشت مشکل‌ها
کس اندر کشتی عشق ار نشیند هست طوفانینباید چشم امید افکند دیگر به ساحل‌ها
گمان کردم که راه عشق راهی بی‌خطر باشدبدیدم پشته‌ها از کشته‌ها در راه و منزل‌ها
پی تاراج دین و دل به هر وادی به هر منزلهمی غارتگران دیدم ز خارج‌ها و داخل‌ها
گروهی واله و حیران گروهی گشته سرگردانچه عارف‌ها چه عامل‌ها چه عالم‌ها چه جاهل‌ها
در آن وادی که بود از سیل اشکم ره پر آب و گلهمی دیدم خر و بار است کافتاده است در گل‌ها
در آخر دیدم آن دلبر که می‌جستیمش از هر درچو جان دائم بر ما هست و ما هستیم غافل‌ها
اگر خواهی ببینی چون بلند اقبال جانان رابباید دور کرد از خود علایق‌ها و حائل‌ها